۱۳۱۷ | مـامـانـــــــ 𓆩ꨄ︎𓆪
دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، 16:22
دیشب وقتی داشتم وسایل رو آماده میکردم، بهم گفت ببخشید که سرم درد میکنه و نمیتونم کمکت کنم ولی ظرفا رو بذار فردا صبح من برات میشورم... من قربونت بشم مامان ♡ ̆̈
درسته من اصلاً از نظر اعتقادی و رفتاری اون چیزی نشدم که باب میلت بود ولی همیشه و همهجا هوامو داشتی و تمام زندگیت رو گذاشتی پای من... مطمئنم تمام اتفاقات خوب زندگیم صدقه سر دعاهای توعه و هرجایی که داشتم میفتادم و خدا حواسش بهم بود و نذاشت بیفتم به حرمت تو بوده :)
sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ