۱۴۵۴ | امیدی که هیچوقت خاموش نشد…
پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، 20:21
دوست دارم یه روزی، یه جایی، به یه نقطهای برسیم که اون هم احساس کنه میتونیم دوباره یه ارتباط صمیمانه، دوستانه، شیطنتآمیز و درنهایت همهی اینها با عشق و احترام متقابل رو با هم از سر بگیریم. امید به اینکه میتونیم دوباره دوتا دوست خوب برای هم باشیم هیچوقت تو قلبم کمرنگ نشد. احساس میکنم بعد از اینهمه اتفاق الان میتونم بیشتر دوستش داشته باشم و بیشتر مراقب همه چیز باشم که چیزی اذیتش نکنه و حس بدی بهش نده. امیدوارم یه روزی، یه جایی، به اون نقطهی امن برسیم...
sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ