۱۵۰۰ | اکلیل و چند دانه برف ✧❆
بعضی خوشحالیها آنقدر آرام از راه میرسند که تا مدتها متوجهشان نمیشوی. از آن خوشحالیهایی که نه با سروصدا میآیند، نه با اتفاقهای بزرگ و عجیب. فقط یک روز به خودت میآیی و میبینی دلت سبکتر شده. میبینی دیگر خبری از آن سنگینیِ آشنا نیست. میبینی وقتی اسم یک نفر میآید، به جای اضطراب، لبخند میزنی.
اگر به منِ یک سال پیش میگفتند روزی میرسد که دوباره بتوانم با قندجان حرف بزنم، بخندم، شوخی کنم و از دیدنش خوشحال شوم، احتمالاً باور نمیکردم. آن روزها همهچیز دور به نظر میرسید. آنقدر دور که حتی آرزو کردنش هم سخت بود. اما بعضی رابطهها شبیه گلهایی هستند که بعد از یک زمستان طولانی دوباره جوانه میزنند. نه یک شبه، نه با عجله. آرام، بیصدا و بااحتیاط.
اوایل هنوز از دلخوریها میگفت. از روزهایی که ناراحتش کرده بودم. از عصبانیتها و رنجشهایی که بینمان مانده بود. و حق هم داشت. بعضی زخمها برای خوب شدن، اول باید دیده شوند. باید دربارهشان حرف زده شود. شاید دلخوریها هنوز باقی باشند اما حالا مدتهاست که وقتی حرف میزنیم، خبری از آن سنگینی بینمان نیست. خبری از قهر نیست. خبری از اخم نیست. فقط یک گفتوگو، یک شوخی بامزه، یک خنده و یک حالِ خوبِ مشترک.
شاید ما از آن دوستهایی نباشیم که هر روز با هم حرف میزنند. شاید هفتهای یک بار از هم خبر بگیریم. اما حقیقت این است که همان یک بار، همان چند دقیقه، آنقدر اکلیلی و دوستداشتنی است که تا مدتها گوشهی دلم برق میزند.
و راستش را بخواهید، این روزها از فکر کردن به قندجان بیشتر از آنکه دلتنگ شوم، خوشحال میشوم. خوشحال از اینکه هنوز جایی در زندگی هم داریم. خوشحال از اینکه بعد از تمام آن روزهای سخت، هنوز میتوانیم برای هم آدمهای امنی باشیم. خوشحال از اینکه بعضی چیزها، با وجود تمام آسیبهایی که میبینند، باز هم راهی برای ادامه پیدا میکنند.
زمستانِ سختی بود؛ از آن زمستانهایی که آدم فکر میکند بعضی چیزها برای همیشه بین سوز و سرمایش گم شدهاند. اما بهار بیسروصدا از راه رسید و حالا که نگاه میکنم، میبینم روی دلِ خستهام دوباره اکلیل نشسته است و میانشان، چند دانه برف آرام میدرخشند.
این روزها کمی اکلیلی شدهام. نه چون همهچیز کامل است. نه چون هیچ غمی وجود ندارد. فقط چون گاهی زندگی آرام آرام چیزی را به تو برمیگرداند که فکر میکردی برای همیشه از دست رفته است.
و چه حس قشنگی دارد وقتی میفهمی بعضی آدمها، با همهی فراز و فرودها، هنوز هم از جنس حال خوباند.
بعضی آدمها قرار نیست همهی راه کنارمان بمانند؛ گاهی فقط میآیند تا یادمان بدهند دنیا هنوز میتواند جای قشنگی باشد.
بعضی آدمها شبیه نورند؛ مهم نیست چقدر دور باشند، همین که جایی در این دنیا وجود دارند، دل آدم را گرم میکند.