۳۶۷ | آینهای بین ماست…
برنامهی امروز چیه؟ رفتار آینهای!
خوب باشه، خوبم... تو قیافه باشه، تو قیافم... محترمانه برخورد کنه، محترمانه برخورد میکنم... حرف بزنه، حرف میزنم... سکوت کنه، سکوت میکنم...
نه که دوستش نداشته باشما، هنوزم قند منه و جونم میره براش ولی وقتی میبینم تمام زورش رو میزنه تا از من، یک تصویر گناهکار، کثیف، رذل، بیمعرفت و نامرد بسازه، قلبم میشکنه... وقتی میبینم هیچکدوم از خوبیا و محبتهای من در حقش رو ندیده و مدام اینطور تلقین میکنه که طی اون یک سال و خوردهای فقط اون یکطرفه درحقم لطف داشته و من مدام بهش بدی میکردم، قلبم میشکنه... وقتی میبینم خطاهای گذشتم رو مدام میزنه تو صورتم تا بهم ثابت کنه من آدم تغییر ناپذیری هستم، قلبم میشکنه... وقتی میبینم با حرفهای غیرمستقیم و رفتارهای تو جمعش میخواد بهم نشون بده من بیارزشم و لایق احترام و رفتار خوب نیستم و همه خوبن و من بد، دلم میشکنه... وقتی میبینم خودش گفت صلح کنیم تا کسی آسیبی نبینه و بعد خودش تصمیم گرفت به عمد سر جنگ داشته باشه تا من درعذاب باشم و آسیب ببینم، قلبم میشکنه...
هنوزم خیلی دوستش دارم اما حداقل الان و در شرایطی که میخواد با رفتارش تحقیرم کنه و نشون بده بی ارزشم و لایق دیده شدن نیستم، این علاقه بهم دلیل کافی برای اینکه من سعی کنم چیزی که خراب شده رو درست کنم، نمیده...
دلم میخواست صلح کنیم که بعد از یک ارتباط دوطرفهی احساسی که قطعاً وجود داشته، اینقدر به هم احساس بدی ندیم ولی وقتی تا این حد مصمم تلاش میکنه بهم احساس ناکافی بودن بده، دیگه دلم نمیخواد تلاشی بکنم...