۱۲۸۸ | نزدیکِ دور
شاید باید الان غمگین باشم و غصه بخورم بابت اینکه اگر حرفش درست باشه شاید دیگه هیچوقت نتونم ببینمش، اما اتفاقات چند ماه اخیر بهم نشون داد زندگی کاملاً غیرقابل پیشبینیه و نباید از قبل بابت چیزی غصه بخورم. اتفاقی که دو ماه پیش ساعتها بابتش عصبانی بودم و حرص میخوردم درنهایت سلسلهوار منجر به اتفاقات خوبی برای همه شد که قبلش حتی تصورش رو هم نمیکردم…
بهار تصمیم گرفته حداقل تلاشش رو بکنه تا در لحظه زندگی کنه و از قبل مقدمات یه سوگ درست و حسابی برای ندیدن کسی که با تمام وجود دوستش داره رو فراهم نکنه. اگر تقدیر ندیدنش رو برنامهریزی کرده باشه و این رفتن و ندیدن به دلیل تغییراتی باشه که به نفعشه قطعاً نباید اتفاقی مانعش بشه و اگر هم تقدیر بخواد همچنان افتخار دیدنش رو نصیبم کنه، حتی اگر بره و دور بشه بالاخره سرنوشت راهی برای دیدنش جلوی پای بهار میذاره :)
اتفاقات اخیر بهم ثابت کرده که خداوند به خیر هر اتفاق آگاهه و قطعاً اتفاقی که به سود همهست رو رقم خواهد زد… :)