۱۴۶۹ | بازنشستگی
دیروز نامهی بازنشستگی یکی از همکارامون اومد و یکی دیگه از همکارا پیشنهاد داد اگر قضیه قطعی شد یه دورهمی کوچیک بگیریم و با احترام آقای ایکس رو بدرقشون کنیم و بعد یهو واکنش چند نفر از بچهها که مگه آقای ایکس تا حالا تو هیچ هزینهای مشارکتی داشته که الان ما بیایم براش پول جمع کنیم؟!
شاید بخش منطقی داستان اوکی باشه و شما هم الان با خوندن این مطلب بگید که بله حق با اوناست اما من حقیقتاً برگام ریخت! آدمهایی که تو روی آقای ایکس پاچه خواری و تملق میکنن که وای چقدر شما تو کار حرفهای هستید و چقدر حضورتون خوبه، حالا برای اینکه بخوان چندرغاز پول بذارن که یه گل و کارت هدیه ناقابل بگیرن برای کسی که سی سال تو این سیستم مزخرف کار کرده و حالا داره بازنشسته میشه ماشین حساب دستشون گرفتن!
نمیدونم شاید من آدم احمقیم که نیومدم فکر کنم آیا آقای ایکس سود مالی برای من داره یا نه؟ آیا قبلش برای من هزینهای کرده یا نه؟ درواقع حالم از این حجم دودوتا چهارتایی بودن بعضی افراد بهم میخوره! تولدش نیست که بگم اگه تولدم بهم هدیه نداده پس منم ندم! آدمی که هر روز صبح باهاش چشم تو چشم شدیم، گفتیم و خندیدیم، بیشتر از اعضای خانواده همو در طول روز دیدیم، داره بعد از سی سال بازنشسته میشه و در برابر کم لطفی سیستم که هیچ ارزشی برای چنین اتفاقاتی قائل نیست به نظرم خودمون باید برای همکار و هم لباسمون، ارزش قائل بشیم و سعی کنیم با احترام بدرقش کنیم.
من گفتم هر برنامهای باشه مشارکت میکنم و کاری به نظر بقیه ندارم. البته که امیدوارم بقیه هم ماشین حساباشون رو بذارن تو جیبشون که بتونیم یه دورهمی معقول و آبرومندانه تدارک ببینیم. دوست دارم به یکی از آدمهایی که دیروز اون حرف رو زد بگم که وقتی پدرتون فوت کرد همین آقای ایکس بود که رفت پلاکارد تسلیت چاپ کرد و آورد، دیگه توقع داشتید چی کار کنه واستون؟! اما خب واقعاً حوصلهی سروکله زدن با آدمهای خسیسِ دودوتا چهارتایی رو ندارم! ترجیح میدم تو چنین موضوعاتی من اون آدمِ احمق باشم که دوست داره بقیه رو خوشحال کنه حتی اگه اون بقیه هیچ سودی براش ندارن!