۱۴۲۱ | قندِ من، قلبِ من
شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، 21:40
دلتنگم براش و آرزو میکنم خیلی زود بتونم باهاش صحبت کنم. نه اینکه موضوع خاصی تو ذهنم باشه یا حرف از پیش تعیین شدهای رو بخوام بهش بزنم، صرفاً یه مکالمه بعد از روزهای زیادی که با دلتنگی سپری شده...
هنوزم خیلی زیاد دوستش دارم. علاقهای قلبی در هرحال، وقتی مهربونه، وقتی بداخلاقه، وقتی میدونه چی بگه که قند تو دلم آب بشه، وقتی که تحویلم میگیره، وقتی که ناز میکنه، وقتی که به هیچ صراطی مستقیم نیست، وقتی که عصبانی میشه... گاهی فکر میکنم اون تنها کسیه که واقعاً درهرحالی میتونم قربونش برم و حوصلشو دارم. من خیلی مودیم ولی تو هر مودی دلم میخواد محکم بغلش کنم و گازش بگیرم اینقدر که قنده و دوست داشتنی... :)
sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ