۱۶۷۸ | بعد از آن اشتباه
انگار بعضی آدمها رو درست وقتی میفهمی که لبهی پرتگاهِ از دست دادنشون ایستادی.
دیر میفهمی که گاهی با یک سؤال، یک سوءتفاهم یا یک لحظه بیفکری، میشه دل کسی رو شکست که تمام مدت با سعهٔ صدر کنارت ایستاده.
من هنوز هم وقتی به گذشته فکر میکنم، ته دلم آرزو میکنم کاش بعضی لحظهها جور دیگهای گذشته بودن. کاش بعضی حرفها هیچوقت گفته نمیشدن. کاش میشد بعضی اتفاقها رو برای همیشه پاک کرد.
من هیچوقت دلم نمیخواست چیزی که برای من اینهمه عزیز و ارزشمنده، به ثمنِ بخس از دست بره.
حالا اما بعد از گذشت ماهها، میدونم که سهم من فقط حسرت خوردن نیست. من میدونم که باید برای جبران اشتباهم تلاش کنم. حالا سهم من اینه با رفتارم ثابت کنم که من نباید با اشتباهم تعریف بشم.
امیدوارم یه روز، وقتی به من نگاه میکنه، گذشته و اشتباهاتم و دلخوریهایی که پیش اومد فقط بخشی از داستانمون باشه؛ نه تمام چیزی که من و ارتباطمون رو تعریف میکنه.