۱۶۸۱ | دوستِ پرحاشیه
دوستم طی دو سالی که ارتباطی نداشتیم کات کرده بود و نشسته بود یه گوشه و نون و ماستش رو میخورد و اینجوری بوده که اصلاً گور بابای هرچی پسره و فقط کار و درس، اما الان که بعد از مدتها هم رو دیدیم، یهویی پاشده رفته محل کار پسری که یک سال قبل تو یه مراسمی اینا هم رو دیدن و لاس زدن و مست کردن! بعد برگشته میگه اصلاً نمیدونم حکمتش چیه که تا تو رو دیدم و با هم حرف زدیم انگار یه چیزی درونم فعال شد که بهم میگفت چرا نشستی؟ برو خودتو به فنا بده! /:
بهش میگم این کارا واسه ۱۸ سالگیه سگ نه الان که داره ۴۰ سالمون میشه! آخه با چه عقلی پاشدی رفتی اونجااا؟ بعد اصلاً من این وسط چی کارم آخههه که تا منو دیدی اون روحیهی تر زدنت فعال شده؟ :))
شاید براتون سوال بشه که آیا متقابلاً من هم با دیدن دوستم بعد از مدتها، اون حس و حال گند زدنم برگشته یا نه که باید بگم خیر بنده تا وقتی قندی جونم هست واقعاً حس این مدل کارای احمقانهی بینتیجه که فقط دو سه هفته آدمو هیجانی نگه میداره و بعد باعث افسردگی و بهم خوردن حالت میشه رو دیگه ندارم و ترجیح میدم تمام هیجان و خربودن و مسخره بازیم رو پیش این بنده خدای صبور پیاده کنم و وارد حاشیههای پوچ نشم! :)