۱۵۶۸ | قابلمهی برنج!
یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵، 20:15
اینقدررررر هوای بخشی که عصر اونجا بودم گرررررم بود، که احساس میکردم اگه یک ساعت دیگه اونجا بمونم مثل برنج دم میکشم! ظهر به محض وارد شدن به بخش مغزم این فرمان رو صادر کرد که «من دیگه یه کوزت بیچاره نیستم، من یه قابلمهام که درشو گذاشتن»! :)))
sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ