۱۵۷۳ | سورپرایز تولد _ ۴
برام کتاب هدیه خریدهههههه و الان چند ساعتیه که خرِ فسقلیِ اکلیلی وارد مرحلهی جدیدی از ذوق شده :)
کتاب از اون هدیههاست که فقط «یه چیزی خریدن» نیست. به نظرم یعنی یه نفر یه گوشه از ذهنش به این فکر کرده که این آدم چی دوست داره، با چی خوشحال میشه و چی میتونه ذوقشزدش کنه.
بعد از کلی هدیهی سورپرایزی قشنگ که تو این چند سال ازش گرفتم، کتاب یه هدیهی جدید و خیلی دوستداشتنی بود که واقعاً اکلیلیم کرد.
انگار قندجان داره کمکم لیست چیزهایی که این دختر کوچولوی اکلیلی رو ذوقزده میکنه کامل میکنه :)
و قشنگترین قسمت ماجرا برای من اینه که وسط شلوغی و برنامههای کاری فشردش، به یادم بوده و فراموشم نکرده.
خوشحالترینم که یه گوشه از روزش، برای لحظاتی به من فکر کرده و خواسته یه لبخند روی لبهام بیاره و قلبم رو اکلیلی کنه ♡
و اعتراف میکنم اون لحظه که کتاب رو دیدم فقط دلم میخواست محکم بغلش کنم و بچلونمش که بدونه چقدر همین چیزهای شاید به نظر خودش کوچیک، خوشحالم میکنن.
من الان خوشحالترینم نه فقط به خاطر کتاب، به خاطر اینکه من تو یادش بودم. به خاطر اینکه وسط شلوغیهای روزهاش، یه گوشه از ذهنش بودم و خواسته خوشحالم کنه :)