۱۶۰۵ | حواشی محل کار
بچهها خودشون نشستن پشت سر یه حرفایی رو زدن و یه داستانی رو ساختن بعد یکیو انداختن جلو که حرفشون رو به من منتقل کنه که من هم برم به یکی دیگه از همکارا بگم. بعد که طبق خواست خودشون حرف منتقل شده و اون همکار ناراحت شده و رفته به مسئول گفته که ببینه نظر اون چیه، مسئول هم نسخه پیچیده که فلان کارو بکنید و همون دیروزم من گفتم نمیشه نکنیم؟ اینجوری که بدتر بچهها ناراحت میشن، ولی واستادن پای حرفشون که نه همین کارو بکنید بعد که حالا من تو گروه اومدم همون کارو کردم، به اون افرادی که اول کار داستان رو ایجاد کردن برخورده و پیام دادن به مسئول و اونم پیام داده به من که پیامهای شما تو گروه باعث دلخوری شده و ادامه ندید تا من شنبه بیام رسیدگی کنم. منم با اطمینان از اینکه من نه سر پیازم و نه ته پیاز و فقط کاری که قرار بوده بکنم رو کردم اسکرین شات فرستادم و گفتم این حرف منه و اگه این وسط کسی ناراحت شده مشکل خودشه و فلان کارم شنبه میدم خودتون انجام بدید!... احمقا! :)) والا به خدا! خوددرگیری دارن! اگه شهامت ندارید که یه حرفی از زبون شما نقل بشه خب غلط میکنید که حرف رو میزنید. بعد که حرف رو زدید که من منتقل کنم دیگه چرا زبونتون درازه؟! من رو انداختن این وسط که خودشون نشن آدم بده و من همه چیزو از طرف خودم بگم، منم کم نذاشتن و دقیق مو به مو هرچی گفتن رو به نقل قول از خودشون به طرفین منتقل کردم و حالا میخوان منو مقصر جلوه بدن و بگن فلانی چرا فلان حرف رو زده؟ /: یعنی شنبه من منتظرم کسی به من چیزی بگه که بگیرم همونجا بشورمش بذارم کنار! خودتون با خودتون درگیرید منو چرا این وسط میخواید خراب کنید! آدمهای دوروی مظلومنما! بعد میگن چرا سلیطه میشی! بعد یه هفتهی قهوهای وسط پریود، درحالیکه چشمم رو دارم از دست میدم، حق ندارم برای شما احمقا سلیطه بشم واقعا؟! :))