۱۸۱۰ | پرنسس با سیبیل صورتی! :))
طرف به صورت خیلی یهویی (درحالیکه قبلش هیچ مکالمهای نداشتیم) اومد گفت اهل کجایی و بعد که دید همشهری هستیم اینجوری بود که بریم بیرون و میخوام ببینمت و منم اینجوری بودم که چرا باید با یه غریبه برم بیرون؟ یعنی هیچ مکالمهی دیگهای نبود فقط اون پیام میداد بریم بیرون و منم میگفتم نه! و این موضوع چند بار تکرار شد تو چند روز اخیر و امروز بهش گفتم که درخواست شما مثل این میمونه که خیلی رندوم من برم تو خیابون دست یکی که نمیشناسم رو بگیرم و بگم بیا بریم کافه! خب بریم بیرون که چی بشه؟ /: برگشته میگه من قصدم آشناییه و بیکار که نیستم درخواست بدم بریم بیرون! منم گفتم من که شما رو نمیشناسم و رزومهای از شما دستم نیست که بدونم بیکار هستی یا نیستی!
بعد به طرف برخورده و میگه به جز ظاهر خوب اخلاقم لازمه (که یعنی من ندارم!) و شما به من توهین کردی! :)) بهش میگم شما اگه قصدت آشناییه جای اینکه هی بگی بریم بیرون؟ باید محترمانه بیای بنویسی «اگر امکانش هست میتونم افتخار آشنایی باهاتون رو داشته باشم؟» و حالا اینو یاد بگیر که سری بعد درست پیشنهاد آشنایی بدی به دختر مردم!
تهش یارو اینجوری شد که من که هر لحظه به یکی درخواست آشنایی نمیدم که بلد باشم و دیگه رفت تا چند سال دیگه بخوام به کسی درخواست بدم! :)) بااااشه داداش تو خوبی! :)) یعنی واقعاً سادهترین چیزا رو هم ما باید به پسرا یاد بدیم؟! خداییش کجای حرف من توهین بود؟ طرف حتی ارزش قائل نمیشه اول کار چهارتا جملهی محترمانه تایپ کنه و فقط میگه «بریم بیرون؟» بعد بهش برمیخوره و توقع داره من ناز پرنسس مامان رو بکشم! برو بابااا من داره سی سالم میشه داداش! دختر هجده ساله نیستم که پسره هرجوری رفتار کنه دلم ضعف بره براش و حس کنم مرد رویاهام رو پیدا کردم و باید با چنگ و دندون بچسبم بهش! با من رفتاری در شأن یک خانومِ مستقلِ نانازِ زیبا باید داشته باشی پرنسسعلی!