۲۰۱۳ | بدذات P:
مدتها این روتین رو داشتیم که ماهایی که لانگ بودیم وقتی برامون ناهار میگرفتن بخشی از غذا رو میریختیم تو بشقاب و میذاشتیم روی میز که بچههایی که صبح کارن اگر کسی گرسنه هستش اون غذا رو بخوره و خب کار قشنگ و پسندیدهای بود تا اینکه بارها دیدیم بچههایی که اون غذا رو میخورن بشقاب رو همونجوری میذارن بمونه روی میز و فردا صبح که میومدیم میدیدم اون بشقابهای کثیف و روغنی همونجوری روی میز مونده و خشک شده و این صحنه تو یک جمع خانومانه خیلی اتفاق ناخوشایندی بود. بارها خود من اون بشقابها رو شستم ولی وقتی دیدم هی داره تکرار میشه دیگه حس بدی گرفتم و با خودم گفتم مگه من اینجا خدمتکارم که باید دنبال بعضی از همکارام راه بیفتم و شلختگیهای اونا رو جمع کنم؟! از اونجا به بعد من دیگه برای کسی غذا نریختم و به همکار جون هم علتش رو توضیح دادم که چون بعضی از بچهها به خودشون زحمت نمیدن بشقاب غذای خودشون رو بشورن من ترجیح میدم دیگه برای کسی غذا نریزم که وقتی صبح میام سرکار اول صبحی با بشقاب روغنی روی میز مواجه نشم! از این موضوع چند وقتی گذشت تا اینکه دو هفته پیش دیدیم چندتا ظرف کثیف روزها اونجا موند و هیچ کسی گردن نمیگرفت که اونا رو کثیف کرده و باید بشوره. هی من اینجوری بودم که به من ربطی نداره و ولش کن تا اینکه دیدم یک هفته گذشت و انگار نه انگار و درنهایت خودم رفتم اونا رو شستم ولی بعدش دیگه قرار شد هیچ کدوم از ماهایی که لانگیم غذایی رو برای کسی نریزیم که درنهایت ظرفای کثیفم مجبور نباشیم فرداش خودمون بشوریم.
حالا چرا یاد این موضوع افتادم؟ چون یکی از بچهها گفت امروز پشت سرت گفتم بدذاتی که بهمون غذا ندادی (به شوخی) و منم مجبور شدم دوباره یادآوری کنم که من دیگه غلط بکنم برای فلانی غذا بریزم از بس که این لعنتی هربار ظرفشو به یه بهونهای کثیف گذاشت روی میز بمونه و فرداش خودم مجبور شدم بشورمش و هیچوقتم گردن نگرفت که اون باید روز قبل اون بشقاب رو میشسته!
یعنی شما ببین در یک چنین مسئلهی کوچیک و بی اهمیتی هم رفتار و بیتوجهی بعضیها باعث میشه شما مجبور بشید روتین رو تغییر بدید و بدذات باشید تا فرداش نقش نیروی خدمات رو ایفا نکنید! :))