۱۷۸۸ | هات (ایموجی آتیششش) :))
یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، 21:54
با بچهها رفتیم بیرون، موقع خداحافظی باهاشون دست دادم و اینجوری بودن که وااای چقدر داغی تو، تو واقعاً مستعد ازدواجی! مسخرهها :)))
حیفِ منِ دااااغ نیست که موندم رو زمین واقعاً؟ یعنی من نباید حداقلش یه دوست پسر داشته باشم؟ دیگه وقتی شصت سالم شد و یائسه شدم و داشتم میرفتم خانهی سالمندان به چه دردم میخوره اونموقع دوست پسر و شوهر؟ تف به این زندگی :)))
sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ